محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3600
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عبد الملك بن مروان شوند . گويد : شبيب بيامد و در انتهاى شوره زار مجاور علف فروشان نزديك ايوان مسجدى بساخت كه تاكنون به پاست . گويد ، و چون روز سوم شد حجاج ابو الورد يكى از آزادشدگان خويش را كه زره [ 1 ] پوشيده بود روانه كرد و زره پوشان بسيار و غلامان خويش را همراه وى كرد گفتند : « اين حجاج است » شبيب به دو حمله برد و خونش بريخت و گفت : « اگر اين حجاج بود شما را از او آسوده كردم . » گويد : پس از آن حجاج غلام خويش طهمان را با جمعى به همان شمار و همان وضع فرستاد كه شبيب به دو حمله برد و خونش را بريخت و گفت : « اگر اين حجاج بود شما را از وى آسوده كردم » گويد : پس از آن به وقت بر آمدن روز حجاج از قصر در آمد و گفت : « استرى براى من بياريد كه از اين جا تا شوره زار بر آن نشينم » استرى براى وى آوردند كه دست و پاى آن سپيد بود . به دو گفتند : « خدايت قرين صلاح بدارد ، عجمان سوارى چنين استرى را در چنين روزى به فال بد مىگيرند » گفت : « استر را پيش من آريد كه اينك روزى سپيد پيشانى و سپيد دست و پاست . » گويد : آنگاه بر استر نشست و با مردم شام حركت كرد و از راه كوچه بريد برفت و بالاى شوره زار در آمد و چون شبيب و ياران وى را بديد فرود آمد ، شبيب
--> [ 1 ] در متن كلمه تجفاف آمده كه چيزى بوده همانند زره اما نه حلقه بلكه صفحات آهنين پيوسته به هم بوده كه براى حفاظ اسب در نبردگاه به پهلوهاى آن مىبستهاند و احيانا مردان نيز به جاى زره به تن مىكردهاند اما كلمه اى معادل آن نيافتم و به حكم ضرورت زره را به كار بردم ( م )